Mon 28 May 2007 -6:32 PM
-الف_دریا
عجب چرخی کند این چرخ گردون
گهی شاد و گهی دلخون دلخون
لینک ثابت
|
Mon 28 May 2007 -6:26 PM
-الف_دریا
غریب
در نگاه سرد غم آفتاب دیگر نیست
موج با دریای جوشان همنوا دیگر نیست
بلبل میکده از عشق نمی خواند دگر
میکده با عندلیب غمسرا دیگر نیست
نرگس و سوسن دگر با رقص باد همراه نیست
باد با گلهای عاشق همصدا دیگر نیست
میسراید شعری از سوز درون یک شاعر
شعر شاعر مرهمی بر زخم دل دیگر نیست
لینک ثابت
|
Mon 28 May 2007 -6:16 PM
-الف_دریا
نغمهء سرد
میگر یم هم چو ابر بهاری
و در انتظار فرسی
برای پایان دادن به اندوه
در امتداد کوچهء عشق
که پر از سنگلاخ است
افتان و خیزان میروم
مقصد آرامش است
ولی مبداء ناهموار
قصهء من فریاد ابر است در دل آسمان
لیلی نیست شیرین مرده
منیژه خونین رابعه بی جان
و تنها من بر عشق آنان غبطه می خورم
و در این زمانهء غم زده
به دنبال بیژنی دیگر مجنونی دیگر
بکتاشی دیگر و تیشهء کوهکنی دیگر
که عشق را آنچنان که میخواهم برایم زمزمه کند
افسو س
هنوز در امتداد کوچهء پر از سنگلاخ
بدنبال معشوق
سرگردانم
لینک ثابت
|
Mon 28 May 2007 -5:51 PM
-الف_دریا
بدرود زمستان
نرم نرمک میرود سوی شباویز خیال
میرود تا که بیامیزد دلش را به زوال
هست آگه بر سفر خود کوله بارش بسته است
نیست او را تاب ماندن خسته است او خسته است
حال دیگر ساعتش سر آمده
جای او سلطان دیگر آمده
اسب سلطان بادو همراهان او گلدسته ها
نرگس و سوسن شقایق سنبل و آلاله ها
تاج او شمس منور
عطر او عنبر نسارا
رخت او لبادی بنفشه آرا
مطربانش بلبلان گنجشگکان
می نوازند از بر رقصیدن پروانه گان
تلخکانش رنگی رنگین کمان
میگساران یاس وحشی ارغوان
ماهرویان حرم نیلوفران
هر کجا مینگری بزمی به راه
شادی و شور طرب عشقی به پا
سرو بر رقص آمده شمشاد شاد
هست سلطان هم چنان بر بال باد
حال دانی کیست این صاحبقران
مهر ایزد فصل رستن
آری این اوست (بهار)
لینک ثابت
|
Mon 28 May 2007 -3:59 PM
-الف_دریا
THE ROSE
some say love it is river
that drowns the tender reed
some say love it is a rozer
that leaves your soul to bleed
some say love it is a hunger
an endless aching need
I say love it is a flower
and you its only seed
Its the herat afraid of breaking
that never learns to dance
Its the dream afraid of waking
that never takes the chance
Its the one who wont be taken
who cannot seem to give
and the soul afraid of dying
that never learns to live.
لینک ثابت
|
Mon 28 May 2007 -4:1 AM
-الف_دریا
هم پیمانه
آتشی بر دل جانان زده ای باز بزن شانه بر زلف پریشان زده ای باز بزن
ساقی میکده ای جامی بده از می ناب تو که رنگ لاله بر می زده ای باز بزن
آشنایی تو به گردونهء این دیر فنا چنگ بر چرخ ثریا زده ای باز بزن
فارغ از رنج دل آزردهء هستی شده ای سر به کوی مهربانان زده ای باز بزن
مهرگان را نوشخند اختران همراهی است تو که خنجر به دل غم زده ای باز بزن
عشق پر شور تو ساقی چه شرر ها دارد
شرری بر دل تنها زده ای باز بزن
لینک ثابت
|
Mon 28 May 2007 -3:41 AM
-الف_دریا
سرای خامو ش
مرا در خانهء خاموش خود دریاب که جز دیوانگی در آن نمی بینم
همه جا غم زده بی رنگ و بی حاصل دلی شیدا در آنجا من نمی بینم
مرا در خانهء خاموش خود دریاب که اندوه دلم دریا شده است اینک
همه مرده است شادیها در این خا نه صدای آشنا دیگر نمی آید
سکوت خانه ام را بین
صدای مرگ می آید
مرا در خانهء خاموش خود دریاب که گر امروز نتوانی
دگر فردا نمی آید
دکر فردا نمی آید
لینک ثابت
|
Mon 28 May 2007 -3:30 AM
-الف_دریا
من در این میخانه ها مست می نابم کنو ن
عاشق عشقم بدنبال ره یارم کنو ن
نیست تاب هجر او در من برای لحظه ای
من که با او مانده ام پس با ز می مانم کنو ن
لینک ثابت
|
Mon 28 May 2007 -3:2 AM
-الف_دریا
دریا
نه سکوت دلنشینم نه صدای آشنایم نه امید نا امیدم
نه فقان بی صدایم
نه طلوع بی غروبم نه غروب بی افولم نه مهم نه آفتابم
نه صبورم نه غرورم
نه پاک و آلوده گناهم نه سبزم نه سیاهم نه دردم نه شفایم
نه ستیزم نه گریزم
نه توانم نه پشیزم نه سستم نه استوارم نه حالم نه رستخیزم
این منم آبی دریا
گاه عشقم گاه مرگم
لینک ثابت
|
Mon 28 May 2007 -1:52 AM
-الف_دریا
لینک ثابت
|
Mon 28 May 2007 -1:35 AM
-الف_دریا
پاییز عمر رسید و باغ جوانی خزان گرفت
بلبل ز باغ جهیده و زاغی مکان گرفت
هر وقت در آینه قامتم نگاه میکنم
بینم که پشت خمیده و شکل کمان گرفت
لینک ثابت
|