تبليغاتX



Welcome....
Welcome......
من پارتم اشکانیم ارژنگ پاک مانیم
من پارتم اشکانیم ارژنگ پاک مانیم

از سپیدی صبح تا سایه گستر هور

HOMEPAGE E-MAIL BLOGSKIN

بیداد

Tue 26 Jun 2007-11:56 PM -الف_دریا

جهان به درد و غم جاودان دچارم کرد

که دور از بر آن یار غم گسارم کرد

چو غنچه ای که بچینند نا شکفته ز باغ

برون ز دامن گلزار در بهارم کرد

دیار عشق مگر جای نامرادان نیست

که دست حادثه بیرون از آن دیارم کرد

نریخت کس نم اشکی به تیره روزی من

بغیر شمع که شب گریه بر مزارم کرد

ز من چو سوخته تر از بلای عشق نبود

به شهر سوخته گان عشق شهریارم کرد

همان کبوتر سر زیر بال برده منم

که باز عشق تو در آشیان شکارم کرد

چرا ز شوق نگیرم همیشه دامن تو

اگر به پای تو ای گل زمانه خوارم کرد

بدین گناه که چون شعله سرکشی کردم

بزیر پای تو چون خاک رهگذارم کرد

خبر  ز وحشت شبهای جاودانه نداشت

ستاره ای که گذر از شبان تارم کرد

ز من به جلوهء صد آفتاب دل نکند

غمی که سایه صفت جای در کنارم کرد

 

لینک ثابت |

دیروز و امروز

Sat 23 Jun 2007-3:0 AM -الف_دریا

باز آمدم، که بگویم

راز خفته در دل را

             میدانم

ساعت عاشقی گذشته

تقویم به هزارمین برگ خود رسیده

غزل در نطفه خاموش

به نظارهء مرگ بلبل نشسته

دره در سکوت صحرا مرد

شن زار دهان باز کرده

صدای شیون بوم می آید

           وای،وای،وای

شوم بر درگاه آسمان نشسته

ستاره گان گریانند

مهتاب در خاک سرد خفته

کجاست سو،سوی چراغی

         این جادهء پر پیچ و خم را

کاروان در راه مانده

ساربان به کدامین زنجیر گره خورده ای

خندقی شده این دیر بلا

استخوان به خود میکشد

               آه

بوی تعفن میدهد

این های،های و هوی،هوی دروغین

آن طرف چه غریب است

به گمانم پروانه اش سوخته

چه مصیبتها میکشد این دل

             گنه آلود و چاک دامن

             خون قی میکند

نگاه کن

پیراهن گلی مادربزرگ را

بخیه خورده از درد روزگار

اما او دوستش دارد

          میدانم

جای زخم سوزناک است

       درد دارد

بدان که نقش میزند امروز را

که میگوید دیروز مرده

اگر مرده امروز از کجا آمده

کدامین دکان امروز را بی بهای

               دیروز فروخته

باورم نمیشود که ندانی

پشت پردهء شب

مشاته می کنند دخت خورشید را

                 به یاد بیاور

پیراهن زخمی مادر بزرگ را

که هزار،هزار،هزار می گوید

                و تو امروز را

از آن هزار،هزار داری

دیگر چگونه بگویم

رمقی نمانده ناز خاتون قلم را

باز در نیمهء راه

لب بسته فرو میمانم

              تا بعدو بعد وبعد

 

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به golshanedad میباشد.

::. من پارتم اشکانیم ارژنگ پاک مانیم .::