|
۲۵ روز ز مرداد گذشت
فصل مرگ نور من آغاز گشت
آن پری رو که زمانی نفس بود مرا
عشق و رو یا، هوس بود مرا
گوییا وقت وداعش بود و من غافل از آن
بیخبر در کنارش قصه ای میخواندم
خنده اش مستانه بود اما هزین
چهره اش معصومتر از هر زمان
گاه یک تکهء سیب گاه یک لقمهء نان
دخترم حیران بود
۲۵ روز ز مرداد گذشت
ناگهان خون بارید
آسمان غمگین شد
مرگ لیلی آمد
گل به گلدان پژمرد
خانه ام تاریک شد
دخترم ، دخترم
معصومه ام
غرق در دریاچهء خونین شد
دخترم ، سرو نازم ، نوگلم
تخت خوابش خالی
خانه اش تاریک و تار
شد سرای بی کسی
قامتش را
سیه خاک
بالین شد
۲۵ روز ز مرداد گذشت
دخترم در خاک سرد آرام گشت
دخترم
در خاک سرد
آرام
گشت
 روانش شاد
الف ـ دریا |