تبليغاتX



Welcome....
Welcome......
من پارتم اشکانیم ارژنگ پاک مانیم
من پارتم اشکانیم ارژنگ پاک مانیم

از سپیدی صبح تا سایه گستر هور

HOMEPAGE E-MAIL BLOGSKIN

برای تو که هزار غم در سینه داری

Wed 31 Oct 2007-7:56 PM -الف_دریا

نیک اندیشان درود

این دلنو شته نگاهی است به زندگانی مهربان دوستم

باشد که غم از خانه اش رخت بر بندد

بسان همیشه مرا یار باشید

سپاس

خسته شد از نا رفیقان خسته شد

از سخن گفتن ز دیوان خسته شد

شهر را گویی نفس در سینه مرد

شاخسار از درد بی برگی شکست

آفتاب دل مرده رویگردان شد

زورق سرگشتهء امواج هم

خسته شد از نا خدا

             از آن خدا هم خسته شد

چشم او از چشمهء  اندوه تر

غم بر او آوار شد درهم شکست

هم سفر با قصه های تلخ شد

در میان کوچه های کور هم

خسته شد از زخمی جان

                       خسته شد

مانده سرگردان در این دشت غریب

یک نفس آسودگی بر او حرام

نا له اش سقف خدا را لرزاند

                   اما چه سود

خسته شد از بی جوابی خسته شد

زار و حیران مانده از رفتار دیر

راه گم کرده در این ظلمت سرا

چشم او دنبال فردایی غریب

روح او بیمار از دردی عجیب

میدهد ناقوس مرگ او را نهیب

خسته شد از انتظار

از این توهم خسته شد

میرود از دیده ها پنهان شود

میرود لیلای سرگردان شود

میرود تا در ملال روزگار

همنشین با شاخهء طوبی شود

ناگهان بر دامنش دستی ظریف

رفتنش را میکند در زنجیر

مادرش میگوید و

            او گریان

می نشیند خلوتش را در ستیز

باز

هم آغوش این ماتمکده

میشود او را سرایی غمگین

خسته شد از این همه جور و جفا

                 دل خسته شد او

                                  خسته شد

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به golshanedad میباشد.

::. من پارتم اشکانیم ارژنگ پاک مانیم .::