|
ای که دنبال منی و هوسم جای دگر
تو همه عشقی و من باز بدنبال دگر
همچو گل در شفق باغ شکفتی و ولی
این نسیم نیست تو را وعدهء دیدار دگر
چشمه قند است و لب لعل تو نوشین از آن
چه کنم نیست مرا حال و تمنای دگر
همچو ساقی به برم آمدی ای بلبل شوریده ولی
نیست این میکده را باده و (می) جام دگر
گله از عشق بکردی و مرا بانگ زدی
غافل از اینکه مرا نیست چنان گوش شنیدار دگر
جان به لب جامه دریدی و تن عریان کردی
چشم من بود پی لیلی مستان دگر
سرمه بر چشم کشیدی و دو مریم بر گوش
چه کنم دیده مرا بود پی لعبت و رعنای دگر
طرهء مه چهره گشتی و غزل خوان آمدی
بیخبر زآنکه مرا هست به سر لوءلوء دیبای دگر
همه عمر زار نشستی ز چه روی برتافتم
من هوس بازم و دل در پی یک یار دگر
|