|
اینجا هزارن ستاره جان باخته خزان از اسمان میبارد ماه بر شاخسارتک درخت کوچه طعنه میزند شاید برگهایش مهتاب بریزد
مسافری میرود شاید باز گردد اگر امید باز گشتن داشته باشد
کو همت مردانه همسایگان هور تا ماه را چراغی کنند و رد رخساره شرمگینت را که بر کوچه مانده دریابند
اه شب چه غمگین است و خسته گویی فلکش کرده اند درد دارد نمیخواهد به فردا برسد دل سوخته به تمنای نگاهی نشسته از غریبه ای
و ما مهتاب به دندان گرفته ایم تا چه شود نمیدانم کاش این شب به گرداب سرد تنهایی نمی غلطید
کدام دلداده به فریاد بی کسی نشسته که شب به روز نمیرسد اخر کلام صفحه کاغذم به بدکامی تلخ شد سیاه شد و هنوز نمیدانم چرا شب به روز دل نمیدهد چرا؟
.................... دوستان مهربانم درود امید که همواره دلهایتان مملو از شادابی و امید به فرداهای روشن باشد. قبل از هر چیز فرا رسیدن نوروز عید باستانی را به شمایان فزخنده و شادباش میگویم . و چون تا مدتی نخواهم بود از خداوند گار داد افرین برایتان ارزوی خرسندی . نیک نامی و تندرستی در سال جدید و همهء سالها خواهانم. دلتان شاد سرتان خوش دادار یار الف_دریا برابر با10 /12/ 1386 feb/29/2008
|